عشق یعنی این
عاشقی یعنی نشستن زیر حسرت شقایق
با چشای خیس و گریون بری تا نبض دقایق
عاشقی یعنی گذشتن از زمان و هر زمینی
چشات رو همش ببندی تا که غیر از اون نبینی
عاشقی یعنی رسیدن به دل و خون جگرها
راضی باشی به گل زرد بگزری تو از اگرها
عاشقی یعنی شمردن شبا رو دونه به دونه
توی خوابت تو بگردی پی اون خونه به خونه
عاشقی یعنی پریدن از رو قله خوشی ها
بری تا عمق صداقت دور بشی تو از بدی ها
عاشقی یعنی دویدن با پاهای خرد و خسته
تا که معشوق رو ببینی اما باز ببینی رفته
عاشقی یعنی بریدن از هیاهوی زمونه
از پری توی دریا بگیری از او نشونه
عاشقی یعنی نگفتن از یه عشق و معنی اون
وقتی دیدی نیستی عاشق بری از معنی تو بیرون
مثل من که از غم عشق تهیم خالی زرویا
معنای عاشقی رو باز میسپارم به عمق دریا










